اگر تمام احساسات انسانها را چه نزدیک و چه دور بخواهیم با پول یا هوس پرداخت کنیم یا تمام هستی
و وجود انسانی را با بهانههای بیخود که در زبان زیبایند و دلنشین ولی در بطن و واقعیت تنها بهانه و دروغ
هستند به بازی بگیریم، منطقا میشود گفت به لجن بکشیم پستی و خودخواهی را تمام ساختهایم.
میدانم میشود چندین نفر را در عین واحد دوست داشت ولی زشتترین و نافرجامترین دوست داشتنها
آنی است که فقط برای دل خود و رسیدن به اهداف خویش و نهایتش هوس و لذت بردن در ثانیههایی
کوتاه باشد، بدون آنکه به نیازهای احساسی و عاطفی شخص مقابل ارزش و بها داد چنین دوست
داشتنی تنها به خراب شدن تمام ابعاد روحی و جسمی و بیرونی و دنیایی انسانی ختم میشود که
گرفتار چنین رابطهای شده است.
و برخی از ما چقدر حس ناخوشایندی را میهمان قلبی میکنیم که گمان میکنیم هیچ یک از کارهای ما
را نمیداند و نمیفهمد ولی باور نمیکنیم که همه را به خوبی میفهمد و شاید تنها دلیل بودنش
برخلاف ما این است که میهمان قلبش را عزیزتر از خود و خواستههایش میداند و بر خلاف خودخواهان و
هوس رانان برآورده شدن خواستههای آآتتیابایتبینمبمحبوبش را مهمتر و لذتبخشتر از خواستههای دل
خویش میداند حتی اگر باعث عذاب و رنجش خاطرش گردد، دوست داشتنش واقعی است محبوبش را
به خاطر خود واقعی او دوست دارد نه به خاطر نیاز و هوس درونی خویش.
ولی زمانی چنین میزبانی نیز خسته خواهد شد و گمان میکنم رفتنش هم مانند ماندنش باعث نقصان
یا کمبود و تغییری در زندگی کسی نشود باز هم تنها کسی که در این جدایی رنجیده خاطر میشود
کسی است که دوست داشتنش واقعی است نه ظاهری و یا مقطعی .....
زمان زیباترین فرجه برای از بین بردن و حتی نشاندن گرد و غبار است پس باید تا آن هنگام که لازم است
با زمان همگام و همسفر باشیم. (درست مانند زمانی که منتظر رسیدن میوهای کال میشویم).
+ نوشته شده توسط افسون در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 و ساعت
10:46 |